مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
ای ابر لطف! کی تو مرا میدهی عبور از این کویر گـمشده تا جلـوهگاه نـور ماه و ستاره، محضر خورشید میرسند من ابر بیقرارم و بیبهره از حضور نـقـارهخـانـه شـد دل من بـا خـیـال تو دائـم تـو را صـدا بـزنـم تا دم نـشـور همدرد رنج خواهرتانم در این فـراق زیر لب: السلام علی زینب الصبـور بایـد دخـیـل پـرچـم سـبـز تو میشـدم مـثـل نـسـیـم آمـدم از دشـتهای دور اذن دخول خواندم و «فاخلع» به روی لب با این تصور: آمده موسی به کوه طور اذن دخول خواندن من، روضه خواندن است در ذهن من مدینه چرا میشود مرور؟ این آفتاب، جلوهای از چشمهای توست بیحس آفتاب، جهان است سوت و کور حس میکنم جهان پُرِ لبخندهای توست در چـشم آفـتاب، تو را میکنم مرور در محضر امـام دلم عـرض میکـنم: دست شماست بر سر ما تا دم ظهور گفتی حدیث و «فانفجرت اثنتی عشر» آتش گرفت قلب همه...«فارّ التنور» دستی کشیدهای به روی چشمهای من این چشمها اگر که شده سورههای نور چشمم کویر و، در تب مرداد وَهم بود با زمـزم عـنـایت تو شد چـنین نمـور این شعر چیست؟ ترجمۀ اشکهای من قـلـبم پُـر از تلاطم یا حیّ و یا غفـور با یـاد چـشـم تـو، قـدح شـعـر میزنم هر شب که از کنار دلم میکنی عبور عمریاست «لا اله» تو را جار میزنم باید که شعـر من بشود دعـبل غـیور این روزها کسی به دلـم سـر نمیزند شـد دفـتـر قـصـائـد من خـانـۀ قـبـور |